|
امید | ||
|
اگر روزی بر سر مزارم آمدی ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۸/٢٤ ] [ ٤:۳٩ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۱۱:۳۸ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
[ ۱۳٩٠/۸/٤ ] [ ۱۱:۳٤ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
یکی از حساسترین لحظات زندگی دختر و پسرجوان، دوران نامزدی است که در این دوره طرفین باید تا حدی به شخصیت درونی همدیگر پی ببرند.
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ۱۱:۱۸ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
یه شب که توی خواب بدم از این عالم جدا بودم به فکر عشقی نبودم راحت بودم رها بودم تو اومدی تو زندگیم گفتی می خوام با تو باشم
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱٦ ] [ ٥:۳٠ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم درگیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۱:۱٩ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ٢:۳٥ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم [ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ٦:۱٩ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
[ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ٦:۱٢ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... [ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ٢:٠۸ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
به نام دوست... خدای مهربونم سلام خیلی دلم گرفته،میخوام شکایت کنم ولی نه ناشکری نمی کنم،کفر هم نمیگم فقط یکم باهات حرف می زنم شاید آروم بشم. دنیاپرشده از انسان.آدم های خوب وآدم های ...که دنیاروتصاحب کردند نمیدونم من دردرگاه توجزء کدوم دسته هستم ولی ازاین به بعدسعی می کنم جزءدسته ی اول باشم چرااین همه آدمو آفریدی تااززیبایی وپاکی زمین کم بشه وروزبه روز گناه وپلیدی زیاد بشه؟ چرادل آدمارو تااین اندازه سیاه ودرغین آفریدی؟چراهرچه میگردم یک دل صادق پیدا نمیشه؟ صداقت انقدرکم رنگ وبی روح شده که جایی برای بودن پیدانمکنه اگرماآدمها راه رو براش باز کنیم وبه استقبالش بریم حتمازندگی زیباوپرنورمیشه پس چرا؟چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ٢:٠٦ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
من از سیاهی چشمانت که آن را انتهائی نیست می ترسم هر چند معصومی هر چند گفتم عاشقت هستم هر چند تو هم گفتی دوستم داری هر چند حرفهایت ذره ای بوی ریا نمی داد هر چند و هر چند... اما..اما باز هم می توانم می توانم به سیاهی چشمانت به این راه بی انتهای تاریک که مملو از ستاره های سرابی ست سفر کنم چه تضمینی ست مرا؟ به من بگو چه تضمینی ست مراکه جان من وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟ آه شاید راه زنی در این راه تمام من که تمام توست را از من بگیرد یا جادوگری بد در کمین باشد که به سحرش به شک و تردیدم کشد و یا دیو غرورت به سراغم آید و آزارم دهد من از سیاهی چشمانت که آن را انتهایی نیست می ترسم من بدان جا سفر می کنم چشمها هیچ گاه دروغ نمی گویند [ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ۱:٤٧ ب.ظ ] [ کمیل کردارشاد ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||